فصل چهارم:راهکارهایی برای شادزیستن

خرید بک لینک

امکانات وب

-->-->-->

Ùx81اÙx84 ØxadاÙx81ظ

-->-->-->
کد Øxadباب Ùx88 Ùx82Ùx84ب
-->-->-->
کد Øxadباب Ùx88 Ùx82Ùx84ب

برای خود ارزش بسیار قائل باشید

عجب داستان غریبی است، زندگی. اگر از هر چیز فقط بهترینش را بپذیرید، غالباً همان را به دست می آورید.  «سامرست موام»

اگر می خواهید دنیا، خوب با شما تا کند باید با خود، خوب تا کنید. چگونه می توانید احساس یک انسان موفق را داشته باشید وقتی که جوراب تان سوراخ سوراخ است؟ فرد می گوید: «سوراخ جورابهایم مهم نیست، کسی که آن را نمی بیند. اما نکته همین جاست. دیگران مهم نیستند. کسی که باید این را بداند خود شما هستید و شما تنها کسی هستید که می توانید احساس خاص بودن را به خود ببخشید. اگر خود شما غرور و عزّت نداشته باشید. هیچکس دیگری نمی تواند آن را به شما بدهد. خانه ی ما بر نوع احساس ما تأثیر می گذارد. محیط زندگی خود را به گونه ای بسازیم که با قدم زدن در آن احساس شادابی و اشتیاق کنیم. شخصیت خود را به خانه مان بدهیم پاکیزگی، هیچ خرجی ندارد. زندگی کردن در یک آپارتمان کوچک و پاکیزه بهتر از زندگی کردن در یک قصر نامرتب و کثیف است.

خانمی از همسرم جولی پرسیده بود:

با بیست دلار بودجه ای که برای دکوراسیون خانه در اختیار دارم چه کاری می توانم انجام دهم؟ جولی گفته بود: «یک زمین شور بخر!»

***

از آنچه که دارید لذت ببرید

خیلی ها به عنوان ظرف میوه، از کاسه های پلاستیکی کهنه استفاده می کنند در حالیکه ظروف زیبای آنها در بوفه های در بسته، خاک می خورد، اما بعد آنها می میرند و تمام آن ظروف کریستال برای بچه هایشان می گذارند تا آنها را بشکنند! من می گویم، اگر کریستال زیبایی دارید چرا خودمان آنرا نمی شکنیم؟

شخصی را می شناختم که یک اتومبیل ولوو خریده بود او برای نو نگه داشتن صندلی هایش یک سری روکش صندلی با استفاده از ملحفه های کهنه رختخواب درست کرده بود، روش عملی خوبی بود اما یک اشکال کوچک داشت و آن اینکه آدم فکر می کرد در یک سبد لباس چرک در حال رانندگی است؟

من در این باره خیلی چیزها از همسرم یاد گرفتم، فلسفه ی او این است که «خود را ناز پرورده بار بیاور، جسمت را پرورش بده و خانه ات را پاکیزه نگه دار تا در زندگی احساس خوشبختی کنی» به عقیده او همه چیزها بر هم تأثیر می گذارند طرز راه رفتن شما بر طرز حرف زدنتان تأثیر می­گذارند طرز لباس پوشیدنتان بر نوع احساستان تأثیر می گذارد توجهی را که نسبت به خود مبذول می دارید بر توجه تان به دیگران تأثیر می گذارد.

(برای خود ارزش قائل باشید) شما می گویید «ارزش قائل بودن برای خود چه ارتباطی به کامیابی در زندگی دارد؟ ارتباط صددرصد! وقتی می توانیم خوشبختی را به زندگی خود بیاوریم که احساس خوشبخت بودن داشته باشیم».

فِرِد می گوید: «وقتی که به موفقیت رسیدم دیگر مثل یک آدم بی ارزش دورو زندگی نخواهم کرد!» اشتباه است! برای موفق بودن، اول باید آنرا احساس کنی.

***

جهت خود را تغییر دهید:

پدر من همیشه کاری را انجام می داد که بدان علاقه داشت. او در ادوار مختلف زندگی ملوان، قصاب، کشاورز، مخترع، هنرمند و مشاور املاک بود و من با این اعتقاد بزرگ شدم که کار یعنی انجام دادن آنچه که دوست می داریم.» از همان روزها فرض را بر این گذاشتم که هر وقت شغل تازه می خواهید از همان لحظه آغازش کنید.» بنابراین برخلاف بسیاری از افراد که برای تعقیب رویاهایشان نیاز به شهامت و مقاومت در برابر فشارهای والدینشان داشتند من ابداً با چنین مشکلاتی مواجه نبودم. یادم می آید وقتی که به پدرم گفتم، می خواهم رشته حقوق را رها کنم و به سراغ هنر بروم گفت: اگر این کاری است که دوست داری، فوق العاده است!»

تا سن بیست و پنچ سالگی نقاشی می کردم تا اینکه تحت تأثیر ویژگیهای تفکر مثبت، متحول شدم. آن وقت بود که تصمیم گرفتم نقاشی را به عنوان یک سرگرمی ادامه بدهم و تدریس و سخنرانی در زمینه ی بهداشت روانی و تکامل فردی را پیشه اصلی خود سازم. در حدود سن سی سالگی، کتاب نوشتن را آغاز کردم و برای مثال های کتابهایم، از نقاشی هایم بهره گرفتم. و اینک بخش اعظم کارم را به ایراد سخنرانی در کنفرانسهای مختلف اختصاص داده ام اما چرا این کتاب را نوشتم؟

وقتی می دیدم که بسیاری از مردم امکان انجام کار مورد علاقه خود را نمی یابند واقعاً غمگین می شدم. برای یافتن معنا و هیجان در کار باید پیرو قلبتان باشید. من بر این باورم و با آن زندگی می کنم. مسلّم است که همه آدمها دوست ندارند رئیس خود باشند و در بعضی از مشاغل مثل خلبانی جمبوجت اصولاً این امکان وجود ندارد.

در ضمن خیلی ها ترجیح می دهند که فقط یک شغل داشته باشند اما تعجب من از این است که چرا این همه آدم، غالباً بهانه های سست و ناموجه بر سر کارهایی حاضر می شوند که از آن بیزارند. من متوجه این نکته شده ام که هر کس شغلی را برمی گزیند که با نظام اعتقادی او سازگاری دارد.

مسیر شغلی بسیاری از ما توسط یک نوجوان نادان تعیین می شود.

***

کاری را که دوست دارید انجام دهید.

 

در این فصل دو زمینه اصلی وجود دارد:

  1. شما نوع نگاه و نگرش خود را نسبت به زندگی، انتخاب می کنید که اگر چنین کنید. تقریباً می­توانید از هر شغلی لذت ببرید.
  2. اگر در زمینه مورد علاقه خود کار کنید شادتر خواهید زیست، احتمال موفقیت تان بیشتر خواهد بود و احتمالاً پول بیشتری بدست خواهید آورد.

بنابراین من اول می گویم: تصمیم بگیرید و به هر کاری که در حال حاضر انجام می دهید عشق بورزید و بعد می گویم: پیرو قلب خود، اگر اولین شغل خود را در هفده سالگی انتخاب کرده اید و هنوز همان شغل را ادامه می دهید شاید دیگر وقت آن رسیده باشد که شغلی تازه انتخاب کنید. زندگی خود را تنها به یک شغل محدود نکنید.

فرض کنید که تدریس موسیقی، شغل مورد علاقه شما بوده ولی شما به خواست پدرتان مهندس شده اید. حرفهای پدر هر روز در گوشتان زنگ می زند: «تو موقعیت هایی داری که من هرگز نداشتم، ای کاش می توانستم پل بسازم.» حالا چه کار بکنید؟ پیانو را کوک کنید.

اولاً به خاطر پدرت این کار را بکن. شما نمی توانید بر اساس خواسته های دیگران زندگی کنید. پدر شما باید برای زندگی خودش علائقی بیابد. تا وقتی که برای خشنود کردن پدرتان خود را قربانی می کنید رشد خود و رشد او را به تعویق می اندازید. شما برای ارضاء رویاهای تحقق نیافته والدیتان به دنیا نیامده اید.

ثانیاً به خاطر خودتان این کار را بکنید: آیا به خاطر آنکه چهار سال درس مهندسی خوانده اید باید چهل سال بعدی زندگیتان را حرام کاری کنید که از آن بیزارید؟ نه ! با این کار سلامت جسم و روح خود را به خطر می اندازید و محکوم به برزخ هستید. آیا واقعاً باید به کارمان عشق بورزیم؟ آیا ؟؟؟ عاشق موسیقی بود؟ آیا فراری ماشین های تندرو را دوست داشت؟ اما اگر چنین کردید به تعهدات خود پایبند بمانید. بتدریج قول شما، قانونتان خواهد شد و آن وقت است که واقعاً به خود ایمان خواهید آورید.

دو نفر پزشک را در نظر بگیرید که اولی به بیمارانش عشق می ورزد و دومی به ماشین آخرین سیستمش، خود را به دست کدام یک می سپارید؟

***

در لحظه اکنون زندگی کنید:

تنها زمانی می توانیم بهترین بازی را ارائه دهیم که نتیجه بازی را فراموش کرده باشیم و تمام حواسمان متوجه این لحظه باشد. هر چه کمتر به بردن بیندیشیم و کمتر نگران قضاوت دیگران باشیم بازی بهتری ارائه خواهیم داد.

***

روشهای جدید را امتحان کنید

«اگر همان کاری را انجام می دهی که همیشه داده ای، همان چیزی را بدست خواهی آورد که همیشه آورده ای».از آدمهای با شهامت و جسور بپرسید که جرأت خرید سهام، آغاز یک تجارت جدید، کنار گذاشتن شغل قبلی، مهاجرت به کشورهای مختلف و به طور کلی، هر کار تازه را چگونه پیدا کرده اند؟  مطمئناً متوجه دیدگاه مشترک همه آنها خواهید شد. آنها از خود پرسیده اند:آیا می توانیم در بدترین شرایط هم از عهده این کار برآیم؟ و هنگامی که پاسخ مثبت از خود شنیده­اید دل به دریا زده اند و این راز خطر کردنهای بزرگ و کوچک است. مثال: تِد برای خرید یک آپارتمان در مرحله شک و تردید است. از خود می پرسد: «بدترین حالتی که ممکن است پیش بیاید چیست؟ پاسخ: ممکن است همه پس اندازم از بین برود و مجبور شوم دوباره از اول شروع کنم. تِد به خود می گوید: «از صفر شروع کردن، سخت و عذاب آور است اما من از عهده اش بر میایم.» خانه را می خرد.

مثال: یان از جین تقاضای ازدواج کند. از خود می پرسد: «بدترین حالتی که ممکن است پیش بیاید، چیست؟ پاسخ: ممکن است قوطی نوشابه اش را به طرفم پرت کند. اما من به این نوع رفتارها عادت دارم.» یان پیشنهادش را مطرح می کند. مثال: لوئیز می خواهد رشته پزشکی را رها کند و باستانشناسی بخواند. از خود می  پرسد: «ممکن است پدرم از عصبانیت، سرش را به دیوار بکوبد ممکن است دوستانم بگویند که دیوانه ام، ممکن است مجبور شوم دو برابر حالا درس بخوانم.» لوئیز به خود می گوید: «اگر همه این اتفاقها هم بیفتد باز هم می توانم از عهده برآیم. «لوئیز، تغییر رشته می دهد.

«استعداد»

استعداد، الزاماً به مفهومی که خلق یک شاهکار هنری نیست. توجه نشان دادن به دیگران هم یک استعداد است، آموختن هم یک استعداد است، حل مسئله، مدیریت و فرزند پروری هم، استعداد است. متأسفانه، غالباً استعدادهای خود را دست کم می گیریم. هنرمند سفالگر می گوید: «اگر می­توانستم با دستهایم چیزی را خلق کنم ...» تواناییها و استعدادهای خود را با دیگران مقایسه نکنید، کاری را که می توانید، انجام دهید. استعدادهای خود را بپذیرید و برای آنها ارزش قائل باشید. احساس رضایت خاطر، از تکامل یافتن استعدادهای خدا دادن خود شما بدست می آید و نه از حسرت خوردن بر استعدادهای دیگران. مری می گوید: من یک استعداد خدادادی برای مربیگری مهد دارم اما شاید خدا می خواهد که کارمند بانک بشوم. «اگر خداوند واقعاً چنین استعدادی را در نهاد تو قرار داده دیگر چرا باید چنین چیزی بخواهد؟ وقتی تو می توانی استعدادهای خود را کشف کنی، او هم می تواند. نکته دیگری که متوجه شده ام این است که «اکثر کسانی که خود را بی استعداد می دانند هرگز کارهای مختلف را امتحان نکرده اند»

این را هم بگویم که استعداد اگر چه مفید است اما همه چیز نیست؟ وقتی که مردم درباره موفقیتهای یک ورزشکار حرف می زنند غالباً از استعدادهای خارق العاده او سخن می گویند. اما وقتی که پای صحبت خود آن قهرمان می نشینیم او از تمرین های خستگی ناپذیرش می گوید و می داند که وجه تمایز میان او و دیگران، کار سخت مداومت و پشتکار و نگرش او بوده است.آدمهای ناموفق و ناظران خارجی، تأکید فراوانی روی استعداد دارند. از نظر آنها نبود استعداد، بهانه بسیار خوبی برای دست روی دست گذاشتن و تنبلی کردن است. اگر یک ویژگی مشترک و برجسته در تمام هنرمندان بزرگ، دانشمندان و ستارگان ورزشی و مغزهای اقتصادی وجود داشته باشد بدون تردید آن ویژگی، استعداد آنها نیست بلکه تمرکز آنهاست. وقتی فهمیدید که به دنبال چه چیزی هستید آن وقت دیگر، تنها کاری که باقی می ماند، متمرکز کردن نیروهاست. هیچ کس نمی تواند همه کارها را به تنهایی و یکباره انجام دهد. هیچکس نمی تواند هم نهنگها را نجات دهد، هم بیماران را شفا ببخشد و هم لایه اُزُن را ترمیم کند. بهتر است برای بقیه بشریت هم کاری باقی بگذاریم.

***

از جایی شروع کنید!

«دانایان با عمل، زندگی می کنند و نه با اندیشه عمل»

«کارلوس کاستاندا»

«شما نمی توانید با قصد انجام یک کار، به شهرت برسید»

«هنری فورد»

آیا هیچوقت با این صحنه مواجه شده اید؟ در خانه یا دفتر کار پشت میزتان نشسته اید که تلفن زنگ می زند. دوستی می خواهد شماره تلفنی به شما بدهد. «لطفاً یک لحظه گوشی را نگه دارید مداد پیدا کنم» در جستجوی یک مداد شروع می کنید به زیر و رو کردن خرت و پرتهای روی میز... . کوهی از نسخه ها، بلیت های هواپیما، جعبه های پیتزا، تبلیغات بیمه، پول خردهای هنگ کنگ، مداد شمعی بچه خودشه؟ مداد شمعی! شماره تلفن را با رنگ زرد روشن ناخوانا یادداشت می کنید و گوشی را می گذارید. بعد با خود می گویید: حالا که تبلیغات بیمه را پیدا کرده ام بهتره آنها را یک جا توی یک پوشه بگذارم. یک پوشه هم برای بلیت های هواپیما درست کنم، فنجانهای قهوه را توی ظرفشویی بگذارم. می بینید که چه به کار افتاده اید. لوازم تحریر توی کشوی بالایی، جعبه­های پیتزا توی ظرف آشغال، کتابها توی کتابخانه و ... شما حتی دستمال برمی دارید آثار کارامل پارسال را از گوشی تلفن پاک می کنید. ناگهان به خود می آیید می گویید من هم می توانم یک دفتر کار تمیز داشته باشم. نیرویی در درونتان شکل می گیرد و بلافاصله شروع به برنامه ریزی می­کنید، پرونده های جدید با برچسب های رنگی تهیه می کنم و برای خودنویس ها یک جای مخصوص می خرم. حتی ظرف آشغال را هر هفته خالی می کنم. حال شما مأموریتی به خود داده­اید که بسیار بزرگتر از پیدا کردن یک مداد است. حالا درصدد ساختن تمیزترین دفتر کار جهان هستید. تا نیمه شب یک دوجین مداد پیدا می کنید اما آیا اهمیتی دارد؟ خیر لذت کار با جاروبرقی بسیار بیشتر است. این اصل که نام آن را «اهل نظافت دفتر می گذاریم در زمینه های دیگر همچون نوشتن گزارش، پرداخت مالیات، شستن ماشین و ... نیز کاربرد پیدا می کندخود را آماده می کنی و سپس بدون هیچ تضمینی و بدون آنکه توقع پاداش داشته باشی کار را از همان جا آغاز می کنی.

 

رازشادزیستن وداشتن تفکرمثبت...

ما را در سایت رازشادزیستن وداشتن تفکرمثبت دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: آیداحدادیان ومبیناقلی پور بازدید: 137 تاريخ: پنجشنبه 13 اسفند 1394 ساعت: 23:01

صفحه بندی