فصل اول:شادی

خرید بک لینک

امکانات وب

-->-->-->

Ùx81اÙx84 ØxadاÙx81ظ

-->-->-->
کد Øxadباب Ùx88 Ùx82Ùx84ب
-->-->-->
کد Øxadباب Ùx88 Ùx82Ùx84ب

شادی چیست؟

ابراهام لینکن گفته است:«اغلب مردم تقریباً به همان اندازه شاد هستندکه انتظارش را دارند»

شادی یک واکنش است. در واقع آنچه که در زندگی برای ما رخ می دهد آنقدرها تعیین کنندة شادی ما نیست بلکه بیشتر نوع واکنش ما نسبت به آن رخدادهاست که نقش تعیین کننده دارد.  شادی گاهی بسیار کوچک و گاهی بسیار بزرگ است. مقدار شادی بستگی به عکس العمل افراد مختلف به پدیده های مختلف است. مثلاً :

فرید که تازه کارش را از دست داده است ممکن است این پیشامد را به فال نیک بگیرد. پیشامدی که می تواند منجر به بروز مقعیّتی تازه برای یک تجربه شغلی جدید، کشف قابلیت های تازه و محک زدن استقلال او در محیط کار گردد. اما در شرایط مشابه برادر فرید ممکن است تصمیم بگیرد که خود را از یک ساختمان بیست طبقه پائین بیندازد و مشغله را ختم کند. بنابراین در یک موقعیت یکسان یکی ممکن است به وجد بیاید و دیگری اقدام به خودکشی کند. یکی بدبختی و فلاکت را می بیند و دیگری موقعیت ها و فرصت های تازه را. شاید در اینجا مسئله را کمی بیش از اندازه ساده فرض کرده باشیم اما به هر حال این واقعیت به قوت خود باقیست که ما خود تصمیم می گیریم که در زندگی چگونه تحت تأثیر قرار بگیریم حتی اغلب کسانی که کنترل روانی خود را از دست می دهند باز هم تصمیم به این امر می گیرند در واقع این افراد به خود می گویند: «مثل اینکه زندگی کمی بیش از اندازه برای من دشوار شده است شاید بهتر باشد برای مدتی کنترل ذهنم را از دست بدهم.»                                              ***

(نقش مؤثر خود فرد در میزان شادی)

اما شاد بودن همیشه آسان نیست. شاد بودن می تواند یکی از بزرگترین مبارزات ما در صحنه ی زندگی باشد و گاه می تواند تمام پافشاری ها و انضباط فردی و تصمیماتی را که برای خود فراهم آورده ایم مخدوش کند. معنای بلوغ، قبول مسئولیت شادی خویش و تمرکز بر داشته ها به جای نداشته ها است.

از آن جایی که انسان افکار و اندیشه های خود را برمی گزیند الزاماً تأمین کننده میزان شادی های خویش است. برای شاد بودن باید بر افکار شاد تمرکز کنیم اما ما غالباً برعکس عمل می کنیم. اغلب تعریف ها و تمجیدها را ناشنیده می گیریم اما حرف های ناخوشایند را مدتها در ذهن نگه می داریم. اگر اجازه دهید که یک تجربه یا یک حرف رکیک ذهن شما را به خود مشغول کند خود شما از عواقب آن رنج خواهید برد. یادتان باشد که شما زیر سلطه مغز خود هستید.

اغلب مردم تعریف ها و تمجیدها را ظرف چند دقیقه فراموش می کنند اما یک اهانت را سال ها به خاطر می سپارند. آن ها مانند آشغال جمع کن هایی هستند که هنوز توهینی را که بیست سال  پیش به آن ها شده است را با خود حمل می کنند.

مثلاً مریم می گوید: «من هنوز یادم هست که در سال 1340 او چطور به من گفت که چاق و احمق هستم» احتمالاً مریم حتی تعریف ها و تمجیدهایی را که دیروز از او شده است را به خاطر نمی­آورد اما هنوز سطل زباله 30 سال پیش را به این طرف و آن طرف می کشد.

اندرومتیوس می گوید: یادم می آید بیست و پنج ساله بودم که یک روز صبح از خواب بیدار شدم و به خود گفتم: «تا امروز به اندازه ی کافی گرفته و غمگین بوده ای، اگر تصمیم داری که روزی در زندگی آدم واقعاً شادی شوی چرا از همین حالا شروع نمی کنی؟» تصمیم گرفتم که آن روز بسیار شادتر از گذشته باشم و این تصمیم واقعاً کارساز شد بعدها از آدم های شاد دیگر پرسیدم: «شما چطور به این شادی ها رسیدید؟»

در تمام موارد بازتاب تجربه خود من بود: «ما به اندازه کافی بیچارگی و درد و رنج و تنهایی کشیده بودیم و تصمیم گرفتیم که این وضعیت را تغییر بدهیم»

گاه شاد بودن می تواند کاری بس دشوار باشد. لازمه شادی و شاد زیستن جستجوی زیبائیها و خوبیهاست. یکی زیبایی منظره را می بیند، دیگری کثیفی پنجره را. این شما هستید که انتخاب می­کنید چه چیز را ببینید و به چه چیز بیندیشید. کازانتزاکیس گفته است:

«قلم و رنگ در اختیار شماست بهشت را نقاشی کنید و بعد وارد آن شوید»

***

چرا شاد نیستیم؟

علت غمگین انسان آن است که زندگی بدانگونه که او می خواسته، نیست. زندگی با آرمان های او جور در نمی آید و در نتیجه او را غمگین و افسرده می سازد.

ما می گوئیم: «من وقتی خوشحال خواهم بود که ... » اما زندگی هم شادی و نشاط دارد هم محرومیت و عجز، زندگی گاهی تصاحب هدف است و گاهی دور ماندن از آن. بنابراین تا وقتی که بگوییم: «من وقتی خوشحال خواهم بود که ... » فقط خود را فریب داده ایم.

شاد زیستن، یک تصمیم است. خیلی ها چنان زندگی می کنند که گویی یک روز در مسیر عمر عاقبت به «شادی» خواهند رسید مثل کسی که به ایستگاهی می رسد: «بالاخره به اینجا رسیدم ... شادی» و از آن روست که داستان زندگی آن ها یکی از آن الگوهای همیشگی است «من وقتی خوشحال خواهم بود که ... »

هر یک از ما برای شاد زیستن به یک تصمیم نیاز داریم می توانیم هر روز برای هم خاطرنشان کنیم که وقت محدودی در اختیار داریم تا از این عمر کوتاه بیشترین بهره را ببریم و می توانیم به دور از زمان حال، در امید آینده بهتر باشیم؟

 قطعه زیر را یک پیرمرد هشتاد و پنج ساله در آستانه ی مرگ نوشته است که دقیقاً با موضوع این بحث ارتباط پیدا می کند:

 «اگر می توانستم یک بار دیگر زندگی کنم آنوقت سعی می کردم اشتباهات بیشتری مرتکب شوم، آنقدر جای عیب و نقصی نباشم. بیشتر استراحت می کردم و نادان تر از این سفرم می شدم در واقع خیلی چیزها بود که من آنها را بیش از حد جدی گرفتم باید دیوانه تر می بودم. اگر یک بار دیگر به دنیا می آمدم شانس خود را بیشتر امتحان می کردم، بیشتر سفر می کردم، قله های بیشتری را فتح می کردم، در رودخانه­های بیشتر شنا می کردم، به نقاط تازه تر می رفتم و بستنی های بیشتری می خوردم. با مشکلات حقیقی رو در رو می شدم و مشکلات خیالی را کناری می گذاشتم. می دانید من از آن آدم هایی بودم که لحظه به لحظه ی عمرم را محتاط عاقلانه و سالم زیستم. اگر دوباره به دنیا می­آمدم تمام لحظات زندگی ام را از آن خود می کردم من از آن آدم هایی بودم که همیشه با دماسنج و کسیه آب جوش و بارانی و چتر نجات سفر کرده ام. اگر دوباره به دنیا می آمدم، سبکتر سفر می­کردم. اگر زندگی از نو تکرار می شد در سپیده دم صبح های بهاری با پای برهنه به پیاده روی می رفتم و در پائیز تا دیر وقت به خانه برنمی گشتم، چرخ و فلک های بیشتری سوار می شدم، طلوع خورشید را بیشتر تماشا می کردم و اوقات بیشتری را با بچه ها می گذراندم ... . فقط اگر زندگی تکرار می شد ... اما می دانید که نمی شود.»

آیا این پیام یک هشدار زیبا نیست؟

 ما باید از زمان محدودی که در اختیارمان قرار گرفته است حداکثر استفاده، را ببریم. پیرمرد به خوبی فهمیده بود که برای شادتر بودن و برای بهره برداری بیشتر از زندگانی نباید دنیا را تغییر دهد، بلکه باید خودش تغییر کند.

دنیا بی عیب و نقص نیست. میزان ناخشنودی ما در واقع فاصله ی میان واقعیت و آرمان است، فاصله میان واقعیت کنونی هر چیز با آنچه که باید باشد. اگر ما توقع کمال نداشته باشیم شادی آسانتر بدست می آید.

روزی «ایندین گورو» به یکی از شاگردانش که از جست و جوی خرسندی مأیوس شده بود گفت: من راز شاد زیستن را به تو می گویم:

«اگر می خواهی شاد باشی، شاد باش».

رازشادزیستن وداشتن تفکرمثبت...

ما را در سایت رازشادزیستن وداشتن تفکرمثبت دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: آیداحدادیان ومبیناقلی پور بازدید: 168 تاريخ: پنجشنبه 13 اسفند 1394 ساعت: 22:30

صفحه بندی