فصل سوم:عوامل شادی

خرید بک لینک

امکانات وب

-->-->-->

Ùx81اÙx84 ØxadاÙx81ظ

-->-->-->
کد Øxadباب Ùx88 Ùx82Ùx84ب
-->-->-->
کد Øxadباب Ùx88 Ùx82Ùx84ب

بخشندگی

ماجرا از این قرار است. ما در درون ذهن خود قوانینی وضع می کنیم که مردم باید براساس این قوانین رفتار کنند و هنگامی که مردم برعکس آن را انجام دهند ما می رنجیم و بخشی از دیگران به خاطر بی اعتنایی به قوانین شخصی و درونی ما، بی معنی است.

اکثر ما با این باور رشد می کنیم که با نبخشیدن دیگران آن ها را تنبیه می کنیم. اما در واقع این من هستم که رنج می برم، منم که عقده ای در دل دارم، منم که می خوابم. سعی نکنید آدم ها را عوض کنید. سعی کنید آن ها را بپذیرید. آیا اگر سیل خانه شما را ببرد می گویید: هرگز سیل را نخواهم بخشید؟

درد و رنج به انسان تحمیل می شود ولی فلاکت را خود او برمی گزیند. ممکن است بپرسید: اگر کسی کار بسیار بدی کرد باز هم باید او را ببخشیم؟

دوستی دارم که یک دیوانه ی مسلح وارد اتاق نشیمن خانه اش شد و سه دختر نوجوان او را به قتل رساند. این فاجعه او را به جهنمی از خشم و درد روانه کرد. با گذشت زمان و به کمک دوستان به این نتیجه رسید که تنها شانس او برای بازگشت به زندگی عادی، رها کردن خشم و به طریقی بخشیدن قاتل است.

وقتی ما کسی را نمی بخشیم در واقع این ما هستیم که رنج می بریم در بیشتر مواقع فرد گنهکار حتی خبر ندارد که در سر ما چه می گذرد.

اگر من از بخشیدن خواهرشوهرم بخاطر دعوت نکردن من به تولدش خودداری کنم من رنج می­برم. او زخم معده نمی گیرد، بدخواب و افسرده نمی شود در واقع ما با خودخوری به خودمان آسیب می زنیم.

کینه ورزی یکی از اصلی ترین علل بیماری هاست هرگز نباید بگویید:

«من تورا می بخشم اما نمی­توانم کارت را فراموش کنم»

بخش واقعی فراموش کردن و بیرون ریختن تمام کدورت هاست.

والدین ما براساس اطلاعاتی که داشتند در آن زمان ما را تربیت کرده اند و سرزنش کردن مدام آنها بخاطر عدم انجام وظایفشان کاری بیهوده است.

بعضی ها در واقع می خواهند کم کاری خودشان را گردن پدر و مادرشان بیاندازند و بگویند: این تقصیر شماست که من ورشکسته و تنها و غمگینم پس حال بنشینید و رنج کشیدنم را تماشا کنید. سرزنش دیگران سودی برای ما ندارد و چیزی را تغییر نمی دهد. در واقع آب رفته به جوی باز نمی گردد.

اگر بخشیدن دیگران مشکل است. بخشیدن خود به مراتب دشوارتر است. بسیاری از افراد در طول زندگی بخاطر کوتاهی هایی که بخود نسبت می دهند به تنبیه روانی و جسمانی خود می پردازند. ریشه تمامی این رنج ها بخاطر باوری است که می گوید: «اعمال شیطانی بسیاری از من سرزده من گناهکارم من لیاقت سلامتی و خوشحالی را ندارم.

سرزنش کردن و احساس گناه داشتن هر دو احساساتی خطرناک و مخربند وقتی به سرزنش خود و دیگران می پردازیم از مسئله اصلی که باید کاری در رابطه با بهبود آن انجام دهیم غافل می شویم. انتخاب با ماست که آیا در حال زندگی کنیم یا خود را در پریشانیهای گذشته زنجیر کنیم و رنج بکشیم.

 

 

 


شکرگزاری

تمام تعلیمات روحانی، ما را به شکرگزاری دعوت می کنند یکی می گوید: چرا باید تمام عمرم را صرف راضی کردن خدا کنم؟

راستش را بخواهید من شک دارم که خداوند نیازی به این چیزها داشته باشد کسی که می تواند کوهها را به حرکت وادارد و کهکشانها را بسازد دیگر نیازی به اثبات هیچ چیز ندارد!

شکرگزاری ما، صرفاً به خاطر خود ماست و دلیلش این است که ما در زندگی آن چیزی را بدست می آوریم که برایش وقت صرف می کنیم. وقتی به خاطر نعمتهای خوب که نصیبمان می شود لب به سپاس می گشاییم احساس غنی تر بودن می کنیم. و همین احساس است که نعمت بیشتری را به زندگی مان سرازیر می کند.

شخصی می گفت وقتی با همسرم آشنا شدم متوجه شدم که همسرم علاوه بر تمام ویژگیهای خوبش یک نقص هم دارد. حساب و کتاب بلد نیست اما با وجود اینکه او هیچ وقت دقیقاً نمی­ماند چقدر پول درآورده، چقدر وام گرفته و چقدر خرج کرده است، همیشه از سعادت و خوشبختی بهره مند بوده است. زندگی این شخص مثال زنده این مدعاست، تا وقتی که صحبت از کیفیت زندگی است وجود یک حس سپاسگزاری و ایمان به بخشندگی خداوند، بسیار مهمتر از منطق و ریاضیات است.

در بچگی همیشه به ما می گفتند به خاطر تمام چیزهایی که در زندگی داریم باید شکرگزار باشیم مادرم می گفت: همیشه قبل از غذا دعا بخوانید و به خاطر داشتن خانه و خانواده، رختخواب گرم، غذای کافی، تندرستی و تمام مواهب دیگر خدا را شکر کنیم.

هر چه بیشتر به چگونگی کار ذهن آگاه شدم و هر چه بیشتر به این نتیجه رسیدم که آنچه ما در زندگی داریم همان چیزی است که به آن می اندیشیم و همان چیزی نصیبمان می شود  که ناخودآگاه انتظار آن را داریم. بیشتر به من ثابت شد که برای لذت بردن مدام از این طالع خوب باید احساس خوشبختی کنم و قدر آن را بدانم ما نه فقط از لحاظ دینی بلکه از نظر علمی نیز باید شکرگزار نعمتهای خود باشیم. و این یک الزام است. همه علما و پیامبران به ما آموخته اند که باید شکر نعمتهای خود را به جای بیاوریم. منطق علمی این گفتار این است که ذهن انسان همانند یک آهن ربا بیشترین افکار او را به طرف خود می کشد.

اگر کسی مدام از زمین و زمان گله کند که هیچ وقت آه در بساط ندارم و هیچکی من را دوست ندارد و زندگیم به سختی می گذرد آنگاه او الزاماً بیشترین موارد را به سوی خود جذب خواهد کرد.

تجربه نشان داده است که جهان اساساً بسیار بخشنده است اما اگر کسی پیوسته بر آنچه ندارد تأکید کند بسیار کمتر به خواسته های خود می رسد. کسانی که زیباترین دوستیها را دارند همانهایی هستند که برای آن ارزش بسیار قائل بوده اند و کسانی که زندگیهای پر تحرک را سپری می کنند همانهایی هستند که همواره قدر نعمتهای زندگی را به خوبی دانسته اند. در پاره ای از موارد به نظر می رسد که اجتماع ما را به دیدن جنبه های منفی زندگی شرطی می کند. اگر در ده مورد کارها درست پیش برود و فقط در یک مورد با مانع مواجه شویم تمام توجه ما معطوف همان یک مورد می شود. وقتی فرزند ما در امتحان ریاضی نمره 11 می گیرد، به آن 11 نمره درست او اعتنایی نمی­کنیم بلکه انگشت روی آن 9  نمره از دست داده می گذاریم.

وقتی سرمان درد می کند به خود نمی گوییم در عوض جاهای دیگر بدنمان سالم است. می گوییم وای سرم درد می کنه به خاطر یک لکه کوچک روی یقه لباسمان عصبی می شویم ما از اینکه 99 درصد لباسمان تمیز است شاد نیستیم. بسیاری از مردم فکر می کنند که معنای واقع بین و منطقی بودن، تأکید و تمرکز بر اشتباهات است.

در جایی خواندم «اگر به سوگ آن چیزهایی نشسته اید که می خواستید و بدست نیاوردید به تمام آن چیزهایی بیندیشید که نمی خواستید و بدست هم نیاوردید. در هر چیزی یک جنبه مثبت وجود دارد.

***

شهامت

آسایش، در قالب یک خدمتگزار پیش می آید و تبدیل به یک ارباب می شود. آدمها از آواز خواندن در زیر باران، ترانه ها می سازند اما در زندگی واقعی وقتی خیس می شوند غُر می زنند. مردم از تماشای ماجراهای دیگران و سختیهایی که در گذر از غار پر از مار و عنکبوت متحمل می شوند لذت می برند. اما وقتی سیستم خنک کننده دفتر کارشان خراب می شود خونشان به جوش می­آید. شاید اگر این همه ماجراجویی را در تلویزیون و سینما نمی دیدیم در زندگی واقعی بیشتر به دنبال ماجرا و تحرک می گشتیم.

انسان امروز، ارزشی بیش از اندازه برای راحتی و آسایش قائل شده است.بخش اعظم استرس ها و نگرانی های ما ناشی از همین اعتیاد ما به آسایش و راحت طلبی است. برنامه پرواز هواپیماها همیشه باید دقیق باشد. حمل بار باید همیشه آسان انجام پذیرد.

راحتی بیش از اندازه، کسالت به بار می آورد. انباشتن مغز با این بایدها و نبایدها به بی تحرکی مغز می انجامد. هر چه کمتر برای نوع زندگی و احساسات خود قانون وضع کنید راحت تر می توانید در مقابل اتفاقات واکنش نشان دهید. همه ما در زندگی با ناملایماتی روبرو می شویم، مورد انتقاد قرار می گیریم، طرد می شویم، خسته و بی پول می شویم. وقتی روزهای بد از راه می رسند آنها را به عنوان بخشی از فرایند زندگی بپذیرید. هر چه باشد زندگی، تنوع هم می خواهد نکته دیگر اینکه کارآیی شهامت غالباً بیشتر از هوش است و این بعضی ها را آزار می دهد.

فِرِد می گوید: من بسیار باهوش هستم دو مدرک دانشگاهی دارم و نمی توانم باور کنم که آدمهای کم هوشتر از من، شغلها و درآمدهای بیشتر از من داشته باشند.

این را به عنوان یک اصل بپذیرد: پاداشها همیشه نصیب کسانی می شوند که یا شهرت خود را به مخاطره انداخته اند، یا پول خود را و یا هر دو را.

شهامت، به معنی فقدان ترس نیست. شهامت، عمل کردن علیرغم ترس است. کسانی که در زندگی هیچ کاری انجام نمی دهند درست به اندازه کسانی که دست به مخاطرات بزرگ می زنند، می­ترسند. تنها فرقش این است که گروه اول از چیزهای کوچک و پیش پا افتاده می ترسند. حال که قرار ترسیدن است چرا از چیزهای بزرگ نترسیم؟

آیا فقط از آنهایی درس گرفته اید که تأییدشان کرده اند و دلسوزتان بوده اند؟ و آیا درس نگرفته­اید از آنان که طردتان کرده اند و رو در رویتان ایستاده اند؟ پیروی از قلب به معنی ملایمت و نرمی نیست. دنیا مکانی خشن است و قوانین طبیعت قوانینی محکم و جدّی هستند. برّه ضعیف، خوراک روباه می شود. سرنوشت آدمهای ضعیف هم جز این نیست! اگر ضعیف باشید روباه صفتان شما را به عنوان یک هدف آسان شناسایی و شکار می کنند. روزی قورباغه ای کنار نهری نشسته بود عقربی آمد و گفت: آقای قورباغه، من می خواهم از نهر بگذرم اما شنا بلد نیستم ممکن است لطف کنید و مرا به پشت خود تا آن سوی نهر ببرید؟ قورباغه گفت: اما تو یک عقرب هستی و عقربها قورباغه ها را نیش می زنند! عقرب گفت: چرا نیش بزنم. من می خواهم به آن طرف برسم! قورباغه قبول کرد. درست به وسط راه رسیده بودند که عقرب، قورباغه را نیش زد. قورباغه در حالیکه از درد به خود می پیچید و آخرین نفس ها را می کشید گفت: چرا این کار را کردی حالا هر دو غرق می شویم! عقرب گفت: آخر من یک عقربم و عقربها باید قورباغه ها را نیش بزنند. مراقب عقرب باشید در پیرامون شما آدمهایی هستند که غرق شدن برایشان مهم نیست به شرط آنکه شما را هم با خود غرق کنند. از بعضی ها باید دوری کرد در مقابل بعضی دیگر باید ایستاد و جنگید. ما می توانیم برای جلب محبت و همراهی دیگران، خود را زیر پا بگذاریم و از حق خود صرفنظر کنیم اما در پایان می بینیم که نه تنها محبتی به دست نیاورده ایم که شخصیت واقعی خود را نیز باخته ایم. نهایتاً چاره ای نمی ماند جز اینکه متکی به هدایتگر درونی خویش و یا به عبارت بهتر، پیرو قلب خود باشیم.

ثروت

بهترین کاری که می توانیم برای فقرا انجام دهیم آن است که یکی از آنها نباشیم. تجربه نشان داده که خیلی ها اعتقاد دارند وقتی صحبت پول و خوشبختی است هیچ یک از این تفکرات مثبت، کارهای شبانه روزی و نگرشهای صحیح برای بالا بردن توان پرداخت صورت حساب های آخر ماه کوچکترین کمکی نمی کند. حقیقت این است که اندیشه های هشیار و ناهشیار با احتساب موجودی بانکی ما در حال عمل هستند. سعادت یا عدم سعادت ما نتیجه تفکر ماست. ذهن انسان و نظام باورهای او تعیین کننده کیفیت زندگی او هستند و ذهن ما بسته به شیوه ای که برای تربیت آن گرفتیم ما را ثروتمند یا فقیر نگه می دارد. فقر نتیجه تفکر فقیرانه است! اگر ثروت می خواهید فکر خود را عوض کنید. تا وقتی که معتقدید که تا ابد برای پرداخت بدهی های خود در تقلّا هستید. احتمالاً «فقط داوطلب شغل هایی هستید که حقوق و مزایای ناچیز دارند زیرا این جایی است که شما خود را متعلق به آن می دانید و با آدمهایی در ارتباط هستید که در طبقه اقتصادی خودتان هستند و با آنان احساس راحتی می کنید».

در زندگی همان چیزی را به دست می آوریم که انتظارش را داریم و بنابراین کسی که انتظار تنگدستی دارد همان نصیبش می شود. زیرا وی در سلولهای مغزی خود برنامه ای دارد که به او می­گوید: هی! تو هیچوقت پولدار نمی شوی بنابراین هر وقت پول غیر منتظره ای بدستش می رسد بلافاصله بیرون می رود و خرجش می کند.

شما بهانه دیگری دارید که می گویید من برای ثروتمند شدن شغل مناسبی اختیار نکرده ام یا اینکه برای ثروتمند شدن خیلی جوانم یا خیلی پیرم یا همسر یا پدر و مادری ندارم که ما را حمایت مالی کنند یا می گویید «من دوست دارم ثروتمند شوم ولی دوست ندارم تا سر حد مرگ کار کنم».

پس می بینیم که چگونه و چرا بعضی از مردم مانع به ثروت رسیدن خود می شوند. خیلی ها به دلایل مختلف از پول داشتن احساس ناراحتی می کنند و به این خاطر است که خود را همیشه فقیر نگه می دارند.

رازشادزیستن وداشتن تفکرمثبت...

ما را در سایت رازشادزیستن وداشتن تفکرمثبت دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: آیداحدادیان ومبیناقلی پور بازدید: 142 تاريخ: پنجشنبه 13 اسفند 1394 ساعت: 22:51

صفحه بندی